
| « لینک این صفحه را برای مشاهده مطالب به ایمیل دوستانتان ارسال کنید » |
| نام شما : |
| ایمیل شما : |
| نام دوست شما: |
| ایمیل دوست شما: |
|
|
سید محمد خاتمی
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی منتظری
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی صانعی
دکتر مصطفی معین
یاد داشت های پراکنده احسان مکتبی
هفته نامه پیغام
ادوار نیوز
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
عکس
میلاد صداقت پور
کتابخانه ی الکترونیک
نخل،نفت،دریا
پرسش ؟
شهر غزل
فریادگران جوان
ابراهیم عبادی
مطالب جالب و خواندنی
آذربایجان
مرجع وسایت اصلی تفریحی دانشگاه
هم اتاقی
ناخدا
فرید صلواتی
تاریخ دشتی
ایران
اشعار سید محمد رضا هاشمی زاده
فریاد
سلت
جنبش سبز
مهمانخانه مهمان کش
علیرضا یزدان پناه
مدیریت توانبخشی
جایی که برای ...
قنبیت
یادداشت های یک دختر قمی
نگهبان سکوت
وبلاگ یک آدم بی کلاس
سید اولاد پیغمبر(ص)
محمد معتمد
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
گناه نابخشودنی زیدآبادی چیزی نیست جز پرسشگری
پیام میرحسین موسوی به جامعه جهانی: با هر گونه تحریم بین المللی علیه ایران مخالفیم
خصوصی سازی به روایت دولت دهم: بسیج با تبانی کنترل بزرگ ترين معدن سرب و روي خاورميانه را در دست گرفت
به یاری خدا، دین و آزادی میمانند و استبداد میرود
سجاده، فرش عنف و تجاوز
عبرت
شفیعی کدکنی هم از ایران رفت
درخواست علما از خبرگان: صلاحیت ادامه رهبری را ارزیابی کنید
جزییات ماجرای ترانه موسوی / ناگفته هایی از سوابق برخی از ائمه جمعه

اطلاعيه هاي سايت :
به وبلاگ تریبون خوش آمدید
:: بازهم ای کاش

طی این پنج ترمی که از تحصیلم می گذره اساتید متعددی داشتم که برای همگی احترام فراوانی قایلم. اما دو استاد بزرگوار داشتم که تا زمانی زنده هستم به شاگردی آنها افتخار می کنم و به خودم می بالم. این افتخار بیشتر از اینکه ناشی از مقام بالای علمی این دو حقوقدان برجسته و بزرگ این سرزمین باشه، ناشی از مناعت طبع و بزرگی و در یک کلمه انسانیتیست که در وجود این دو انسان شریف موج می زنه.
پروفسور محمود آخوندی از بزرگان حقوق جزا و آیین دادرسی کیفری و دکتر اسدالله امامی ازبرجسته ترین در حقوق مدنی وبه خصوص حقوق خانواده . بدون اغراق میگم که هروقت در کلاس درس این دو عزیز حاضرمیشم، احساس غرور می کنم و مجذوب شخصیت گیرا و جذابشون میشم.
اما هدفم از این نوشته چیز دیگریست.
ترم قبل سر کلاس پروفسور آخوندی، یکی از دوستان پرسید :
استاد شما بعد از انقلاب هم قضاوت کردید؟
استاد با لبخند معنا داری گفت: نه، ما طاغوتی بودیم!
گاهی اوقات با خودم فکر میکنم گناه امثال اساتیدی چون دکتر کاتوزیان و دکتر آخوندی و دکتر جعفری لنگرودی و دکتر لاهیجی و ... چه بود که اینطور مورد بی مهری قرار گرفتند؟ مثلا دکتر کاتوزیان به چه جرمی ۱۲ سال ممنوع التدریس شد و حتی از دریافت حقوق هم محروم شدند؟ یا دکتر لاهیجی که از نویسندگان اولین پیش نویس قانون اساسی بوده و وکالت بسیاری از سران کنونی نظام در دادگاههای حکومت پهلوی را داشته چه گناهی داشته که الان مجبور می شود جلای وطن کند؟ و دهها مورد دیگر.
باور کنید سوابق هر یک از این بزرگان را که بررسی کردم به غیر از انسانیت و تعهد و تخصص چیز دیگری از آنها ندیدم و نشنیدم. دکتر کاتوزیان بخاطر نرفتن زیر بار حرف زور دستگاه حاکم قبل از انقلاب دو بار از خدمت منفصل شد. دکتر امامی به خاطر ظلمی که شهردار وقت تهران در سال ۱۳۵۰ در حق یک شهروند پایین شهری کرد و برای شریک نبودن در ظلم او از قضاوت کناره گیری کرد. یا پروفسور آخوندی که خود ایشان تعریف می کرد که پس از سالها قضاوت وقتی برای اولین بار حکم اعدام آنهم برای کسی که مرتکب قتل چند دختر خردسال شده بود، صادر میکرده اشک می ریخته. اینجاست که آدم به یاد شعر زنده یاد فریدون مشیری می افتد:
... از غم یک مرد در زنجیر، حتی قاتلی بردار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست...
ای کاش به جای اینکه روسای قوه قضاییه از میان افرادی که حتی سابقه یک روز کار قضایی نداشته اند، از میان بزرگانی انتخاب می شد که عمری در امور قضایی طی کرده اند و از خبرگان این امر مهم بوده اند. ای کاش به جای اینکه هرسال اساتیدی چون دکتر صفایی و دکتر آزمایش و دکتر ضیایی بیگدلی را اجبارا به خاطر عقاید خاص سیاسی اشان بازنشست می کردیم به فکر جذب اساتیدی چون دکتر لنگرودی و دکتر لاهیجی و ... از خارج از کشور بودیم. ای کاش به جای اینکه شخصی مثل دکتر صدر حاج سید جوادی را که قریب به هفتاد سال کار قضایی و حقوقی دارد را به خاطر انتقاداتش به گوشه ی بازداشتگاه بفرستیم ـ انهم در سن ۸۴ سالگی ـ به فکر استفاده از تجربیاتش بودیم. ای کاش و ای کاش...
ولی یک سوال ذهنم را به خود مشغول کرده که : آیا اگر شخصی مانند مثلا دکتر کاتوزیان یا دکتر آزمایش یا ... بر مسند قوه قضاییه و وزارت دادگستری نشسته بود باز هم شاهد برگزاری این به اصطلاح دادگاههای فضاحت بار بودیم؟ آیا چنین افرادی اجازه می دادند خیل کثیری از فرهیختگان این مملکت که عمر خود را برای سربلندی آن هزینه کرده اند به اتهام مسخره و پوچ انقلاب و کودتای مخملی جلوی چشم میلیون ها بیننده تحقیر کنند؟ آیا اجازه می دادند پیرمرد هفتاد و پنج ساله ای را به اتهام اغتشاش و آشوب ۳ ماه در بازداشت قرار دهند بی آنکه از کوچکترین حقوق خود برخوردار باشد؟
ولی باز هم می گویم ای کاش ...
پروفسور محمود آخوندی: آیا قوه قضائیه شعبه ای از قوه مجریه شده است؟
:: بانوی مهر
بانوی مهربان کویر
ای از تبار محبت
ای از سلاله ی آفتاب
و ای صاحب حریم صفا
زاد روزت مبارک.
:: برای بوشهر

حدود دو هفته ای میشه که از بوشهر اومدم. هنوز مدت زیادی نگذشته ولی احساس می کنم که دلم برای این دیار دوست داشتنی تنگ شده. نمی دونم چه رازی داری ولی اغلب افرادی که به بوشهر میان اذعان میکنن که خاک بوشهر دامنگیره. هرچند شهر کوچیکیه ولی واقعا دوست داشتنی و عزیزه به قول شاعر توانای بوشهر آقای امید غضنفر:
به قربون همو شرجی و هم گرمای بوشهر بنازم منظره غروب تو دریای بوشهر
سوار ماشوه چقه خشن ری موج دریا از اول سی کنی تو شو ری او نمای بوشهر
کوچیکن اما سی مو قد تموم دنیان نمیدم به همه ی دنیا خرابه های بوشهر
بچه ی بوشهرم و مزار و مختکم ری دریان بوشهریم ز جون میگم که جون فدای بوشهر
که البته این شعرو به طور کامل حفظ نیستم ولی در زیر شعر زیبایی از استاد منوچهر آتشی رو آوردم:
ترجیع بندی برای لنگرگاه همیشگی ام: بوشهر*

آه ای همیشه بندر!
یابوی خسته ای که گاری بزرگ قصیل خلیج را
به سوی شوره زاران
بر شانه می کشانی و هرگز نمی رسانی!
[چه راه بی نهایتی:
چه مژه های تلخ بلندی دارد
آن آفتاب!
که غول از سرای می رویاند
و زهر از بیابان می جوشاند!]
چه ظهر پر مخافتی
بندر!
صیاد پیر خسته یک دنده!
که تور سبز دریا را
- غران رقص مدهش "شوریده"۱ ها و "شیر"۲-
بر کتف ها گره زده
با قصد روستاهای مطرود
می کشانی و...
هرگز نمی رسانی!
[چه اشتهای شومی دارد این آسمان!
که می مکد پرنده و ماهی را
به آرواره های حریصش
و قحطی می تراود
از بزاق پلیدش!]
بوشهر خون و قاچاق
بوشهر" طاق جنی"۳ و "خونی"۴
- جن قدیم خونی استعمار -
بوشهر قهوه خانه و پر حرفی!
بوشهر "میر مهنا"۵
دریانورد عاصی بی پروا
عیار کوچه ها و کوشک های پر خطر دریا
که ریسمان گیسوی وحشی را
بر کتف ناوهای انیران می تابانی
مغرور می کشانی
تا پیش پای "بیرمی"۶ سرفراز
چون کهره های قربانی
بر خاک افکنیشان
همواره می کشانی و ...هرگز نمی رسانی!
[ چه قوم بی شکوه فراموشکاری!
دایدم آنچه مرد تواند داد
اما باور نمی کنند.
تاریخ ،چه کاسب وقیح طلبکاری!]
بوشهر کار و بازار!
بازار بوی ماهی
بوشهر شعر و شروه
بوشهر زار زار
در نوحه های "بخشو"۷ ی پیرار
بوشهر شوره و شکوه
در چله های شبنم وشرجی
بوشهر بوی ماهی!
و باز چه رازناک
می خواند آن غریبه شبگرد
در کنج قهوه خانه "کاکی"۸
"پسین گینی ز بندر بار کردم
غلط کردم که پشت از یار کردم
رسیدم بر سر بست چغادک
نشستم گریه بسیار کردم"۹
بوشهر ! آشیانه شوریدگان دریا دل!
"نادم"۱۰ به شوره و شکوه و "فایز" ۱۱به ناله است
"باکی"۱۲ به دام غربت و "مفتون"۱۳ اسیر هجر
و "آتشی"۱۴ به وادی حیرت
سوداییان بی سر و سامان خویش را
تا چند می دوانی و ... هرگز نمی رسانی؟
* ازمجموعه شعر گندم و گیلاس اثر زنده یاد منوچهر آتشی
۱ و ۲ : نام دو نوع ماهی خلیج فارس
۳ و ۴ : نام دو طاق در بافت قدیم شهر
۵: میر مهنا بندریگی مبارزی بود در زمان کریم خان زند که توانست با ناوگان دریایی خود هلندی ها را برای همیشه از خلیج فارس بیرون بفرستد.
۶: نام رشته کوهی در تنگستان
۷: مرحوم جهانبخش کردی زاده نوحه خوان شهیر بوشهری
۸:نام قهوه خانه ای در مرکز شهر بوشهر حوالی میدان انقلاب فعلی
۹: یکی از دوبیتی های فایز
۱۰، ۱۱ ، ۱۲ ، ۱۳: تخلص چهار تن از دوبیتی سراهای بوشهر
۱۴: منوچهر آتشی شاعر فقید بوشهری
وقتی تو سایت سنجش دیدم که دانشگاه قم قبول شدم جا خوردم. چونکه تو محاسباتم به همه جا فکر کرده بودم الا قم. اما ناگزیر باید نتیجه اتخابی رو که خودم انجام داده بودم می پذیرفتم. به همین خاطر چند روز بعد برای ثبت نام به قم رفتم. حقیقتش تا اون موقع که من حدود 20 سالم بود یکبار بیشتر - اون هم تو کودکی- به قم نرفته بودم. به همین خاطر شناخت چندانی از این شهر نداشتم. به علاوه هر بار که صحبتی از قم می شد نمی دانم چرا ولی اغلب اوقات یک چهره ناجوری در ذهنم تداعی می شد. به همین خاطر هم از بدو ورودم به قم - روز ثبت نام - با یک عینک بدبینی ته اسکانی به همه چیز این شهر نگاه می کردم. اینها رو اضافه کنید به جمله ی نا امید کننده ای یه جوون شیرازی - که میگفت دانشجوی پیام نوره - وقتی از تاکسی پیاده شدیم بهم گفت: جا قحط بود اومدی قم؟

...حالا بعد از دوسال
بر خلاف اون تصوراتی که خودم داشتم و تعریفایی که بقیه می کردن می بینیم که قم اونقدر هم که فکر می کردم و بقیه می گفتن شهر بدی نیست. درسته که آب و هواش به نسبت شهرهای دیگه خیلی مساعد نیست _ البته برای من جنوبی خیلی هم ییلاقیه - یا یه سری محدودیت هایی داره که تو بقیه شهرها وجود نداره که البته این هم تا حد زیادی بر می گرده به بافت مذهبی و سنتی شهر. از جهت امکانات هم به نسبت شهرهای بزرگی مثل تهران واصفهان و... در سطح پایین تری قرار داره، وضع ظاهری شهر هم مثل خیابونا یا فضای سبز یا فضای تفریحی هم خیلی وضع خوبی نداره و هزار تا مشکل دیگه ...
اما با همه این اوصاف قم برای من یک سری جذابیتهایی داره که باعث میشه اون تصور منفی تا حد زیادی از ذهنم پاک بشه. خیلی وقتا که با دوستام در مورد جذابیتهایی که قم برام داره صحبت می کنم مورد تمسخر قرار میگیرم که البته طبیعی به نظر میرسه چون بالاخره هرکسی یک جور علاقه داره.
اما جذابیتها
1 - اولین جاذبه ای که در شهر قم وجود داره که فکر می کنم برای همه ایرانی ها هم همینطور باشه ، حرم دلگشای کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ست که واقعا - بدون اغراق میگم- یه نگین بی بدیل برای این شهره. انصافا وقتی وارد حرم میشم خیلی وضعیت روحیم دگرگون میشه. اصلا نمی خوام اغراق کنم ولی حقیقتا وقتی از حرم بیرون میام یک احساس شادابی و آرامش روحی خاصی بهم دست میده. دوستانی که مشرف شدن حتما متوجه میشن چی میگم.


2- دومین چیزی که خیلی ازش لذت میبرم پرسه زدن تو بافت قدیم شهر نظیر خیابان آذر ،ارک، چهار مردان - چهارمندون به قول خود قمی ها- اطراف مسجد جامع و جاهای دیگه و دیدن مکانای تاریخی شهره. متاسفانه بافت قدیمی و سنتی شهر و آثار تاریخی قم خیلی مورد توجه قرار نگرفته و بیشتر جاذبه های این شهر تحت الشعاع حرم و جمکران قرار گرفته و خیلی به چشم نمیاد. بافت قدی قم از نظر معماری دارای غنای کم نظیریه اما افسوس که خیلی توجهی به این میراث ارزشمند نمیشه. اماکنی مثل بازار قدیم قم، مسجد جامع، مجموعه گنبد سبز و ... برای مثال یکی از ویژگی های جالب بازار قم اینکه در اوج گرمای تابستان هم بدون هیچ گونه سیستم خنک کننده ای هوای مطبوعی داره.





مجموعه تاریخی گنبد سبز
3 - امکان ارتباط با مراجع. این مورد فقط منحصر به قم هستش و هیچ جای دیگه فراهم نمیشه. معمولا در طول ماه سه چهار بار برای اقامه نماز یا دیدار به دفتر مراجع بزرگوار آیت الله منتظری و صانعی میرم. شاید به نظر خیلیها این جاذبه برای شهر محسوب نشه اما برای من یکی از ناراحتی هام اینه که بعد از اتمام تحصیلم در قم از دیدار چنین شخصیت های بزرگی محروم میشم. خیلی برام برام دلپذیره و قتی شبها - مخصوصا زمستونا- بعد از نماز جماعت نزدیک آیت الله صانعی میشینیم و با چای از نمازگزارا پذیرایی میشه.


4- چهارمین لطفی که قم برام داره شاید به نظر شماهم عجیب باشه ولی برای من لهجه قمی های اصیل هم یکی از جذابیتهای این شهره. حقیقتا لهجه جالب و با غنایی ا صطلاحاتی داره که کمتر تو لهجه های دیگه شنیده میشه.گوشه هایی از این لهجه رو بازیگرایی مثل فتحعلی اویسی یا بهنوش بختیاری - سریال جایزه بزرگ یا باغ مظفر- به زبان می آوردن. البته این لهجه هم متاسفانه به خاطر سیل مهاجرتی که از نواحی مختلف به قم وجود داره خیلی مصون نمونده اما هنوز هم وقتی به صحبتای یک قمی اصیل گوش میدی از این لهجه دلنشین لذت می بری. در تو صیف این لهجه می تونم بگم که لهجه پخته و استخون داریه.
5- وجود قبور مشاهیر و بزرگان هم از دیگر جاذبه های قم برای منه. بسیاری از مشاهیر نظیر شهید مطهری، علامه طباطبایی، آیت الله مرعشی نجفی، آیت الله بهجت، پروین اعتصامی، دکتر محمد قریب، مهندس مهدی بازرگان، شهید مهدی زین الدین و... در این شهر به خاک سپرده شدن.



جذابیتهای دیگه ای هم قم برام داره ولی چون موجب اطناب میشه ازشون صر فنظر میکنم. نظیر سرمای استخون سوز زمستونش یا آسمون صاف کویری و ...
در کنار اینها خیلی مشکلات و متاسفانه معظلات هم هست که فعلا قصد ندارم بهشون بپردازم. هر چند خیلی وقتها در قم از بعضی جهات احساس نار ضایتی می کنم ولی در مجموع برای من شهر جالبیه.

استاد پرویز مشکاتیان نوازنده برجسته ی سنتور درگذشت.
یادش گرامی
چند وقت پیش ویژه نامه نوروزی یکی از نشریات محلی بوشهر به دستم رسید. یکی از صفحات این ویژه نامه به مصاحبه با استاندار بوشهر، آقای شفقت اختصاص پیدا کرده بود. خود این مصاحبه آنقدر اهمیت نداشت که بخواهم آنرا بیان کنم. بلکه نکات جالبی لا بلای این مصاحبه بود که خیلی جالب و در عین حال تاسف برانگیز بود.
قسمت های مورد نظر مصاحبه:
*(خبرنگار) من یک سری کلمه می گویم شما با آن ها یک جمله بگویید؟
...
صادق چوبک: نمی شناسم
منوچهر آتشی: نمی شناسم
نی انبان: نمی شناسم
رسول پرویزی: نمی شناسم
ایرج صغیری: نمی شناسم
شاید برای غیر بوشهری ها این نام ها چندان آشنا نباشد. هر چند بعید می دانم کسی اهل خواندن باشد ولی صادق چوبک یا منو چهر آتشی یا رسول پرویزی را نشناسد اما واقعا فاجع بار است که شخصی که سکان اداره یک استان را در دست دارد کوچکترین شناختی از بزرگان آن دیار نداشته باشد. به عبارت دیگر این شخص کاملا با فرهنگ و هنر و ادبیات این استان بیگانه است. ماجرا دردناکتر می شود وقتی رفتارهای اهانت آمیز ایشان نسبت به اهالی مطبوعات بوشهر از جمله راه ندادن خبرنگاران بوشهری در جلسه معارفه ی استاندار جدید را هم به این ماجرا اضافه کنیم.
اما نکته کلیدی اینجاست:
*شما چقدر حقوق می گیرید؟
من یک حقوق ثابت از سپاه پاسداران می گیرم و ...
خدا رو چه دیدی شاید چند وقت دیگه آقای شفقت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هم شد.
:: گل آقا

واقعا تو این روزا جای گل آقا خالیه...

تا قبل از ماه رمضان همیشه بیدار شدن برای نماز صبح برایم مشکل بود ولی با آمدن ماه رمضان این مشکل فعلا حل شده. اما در مقابل بیدار شدن موقع اذان ظهر برایم تقریبا ناممکن شده به طوری که طی این چند روزی که از ماه رمضان گذشته اغلب بین ساعات 2 تا 3 بعد از ظهر از خواب بیدار میشوم.
سالهای گذشته معمولا عادت داشتم در ماه رمضان ظهرها حتی الامکان به مسجد بروم. اما با این وضعیتی که خودم برای خودم ایجاد کرده ام _ به خاطر نامرتب شدن ساعات خوابم- در این ده یازده روز فقط یکبار توانستم به مسجد برم. اما امروز به خاطر کار اداری که داشتم کمی سحر خیزی!!! به خرج دادم و ساعت 11 بیدار شدم. همین موجب شد که بعد از کاری که داشتم به مسجد هم برم. علت تمایل زیادی که برای رفتن به مسجد -مسجد جامع عطار- دارم هم علاوه بر اجر اخروی این کار و صفا و معنویت آن ، حضور روحانی بزرگوار آیت الله سید مصطفی حسینی دشتی است که انگیزه ام را برای رفتن به مسجد جامع عطار چند برابر میکند.
آیت الله حسینی دشتی - اهل روستای گنخک شهرستان دشتی- که مردم بوشهر او را بیشتر با عنوان آسید مصطفی یا حاج سید مصطفی میشناسند شخصیت بسیار دوست داشتنی و گیرایی دارد به طوری که کمتر شخص میانسال و سالخورده ای را می توان بوشهر پیدا کرد که ایشان را نشناسد. دلیلش هم سابقه طولانی و درخشانی است که ایشان در این دیار داشته اند. مسجد جامع عطار به عنوان اصلی ترین پایگاه مبارزات مردم استان بوشهر در زمان انقلاب محسوب میشود و آیت الله حسینی که از سوی آیت الله سید محسن حکیم برای پر کردن جای خالی آیت الله حجت به بوشهر آمده بودند هم سکانداری مبارزات انقلابی مردم بوشهر بر عهده داشته اند سالهای متمادی است که در این مسجد به ارشاد مردم مشغول هستند . هر چند طی این سالها به دلیل کسالت کمتر در مسجد حاضر می شوند.
از مهمترین خصلتهای این سید بزرگوار سادگی و بی آلایشی است که که در رفتار و گفتارش موج می زند. بر خلاف غالب اهل منبر صحبتهایش بسیار ساده و دلنشین و در عین حال گیرا و موثر است. سخنانش خیلی روان و ساده است . چهره ای که از دین ارائه می دهد خیلی زیباتر و قابل باورتر است تا آنچه که به عنوان دین و دینداری در جاهای دیگر دیده ام وشنیده ام. راههای جلب خشنودی خدا را در همین اعمال ساده ای می داند که زیاد جدی گرفته نمی شود. بیشتر از احترام به هم نوع و حفظ حقوق همسایه و خانواده حرف می زند و از صادق بودن در کسب و کار می گوید. برای خلاف اکثر منبری ها کمتر سخنی بر زبان میاورد که برای مخاطب ثقیل یا کم مایه باشد. این سادگی در سخن حتی شامل آغاز و پایان کلامش هم می شود با یک بسم الله شروع ی کند و با یک صلوات هم به پایان می رساند.
اگر بخواهم از خصلتهای نیکش بگویم مثنوی هفتاد من است. اما با همه اینها، هستند بی انصافان و بد اخلاقانی که آزادگی چنین شخصیتی را نمی توانند ببینند و تحمل کنند. هرگز توهین هفته نامه ای که مانند ماکتی از کیهان می ماند و مدیرمسئولش نماینده سابق بوشهر می باشد هنگامی که حال آیت الله حسینی به شدت وخیم بودرا فراموش نمی کنم.
فضایل حاج سید مصطفی فقط در اینها خلاصه نمی شود بلکه از جهت علمی و فقهی هم ایشان در زمره بزرگان هستند. گواه این مدعی هم آثار گران سنگی است که از خود برجای گذاشته اند که در خشانترینش دایره المعارف اسلامی معارف و معاریف می باشد. عمرش دراز باد

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد وای اگر از پس امروز بود فردایی
"اکنون مردم به حرف آنها گوش دادند و به دروغگویان رای ندادند و اعلام کردند که چون شما ادب ندارید ، لیاقت دولت هم ندارید ولی از این پس می گویند که شما نه تنها استحقاق دولت ندارید که به دلیل دروغگویی و بی ادبی ، شرایط مرجعیت هم ندارید و حتی به دلیل فقدان شرط عدالت ، شرایط امامت جماعتی هم ندارید ؛ هرچند برای امامت مسجد ضرار ظاهرا هیچ یک از این شرایط لازم نیست."
اینها بخشی از اظهارات سراسر توهین آقای حمید رسایی نماینده - به باور خودشان- مردم تهران در مجلس است که در سایت شخصی خود منتشر کرده است. آقای رسایی در این اظهارات لطف نموده اند و آیت الله صانعی یا به قول ایشان ودوستانشان یوسف صانعی را بعد از کلی مورد لطف و محبت قرار دادن ! و دروغگو وبی ادب نامیدن ، به امامت مسجد ضرار منصوب کرده اند. واقعا انسان دچار سردر گمی می شود وقتی می بیند که یک عده چگونه و از کجا این چنین سخنانی را بر زبان میرانند. من نمی دانم که ایشان و بزرگترانشان در چه مقامی هستند که به راحتی هر تهمتی که دوست داشتند به مخالفان خود می زنند.
نمی دانم که چقدر با قضیه مسجد ضرار آشنایی دارید. مسجدی که این چند روز بعد از 1400 سال به همت تعدادی از دوستان احیا شده وحتی برای آن امام جماعت هم تعیین کرده اند. خود من تا همین دو سه هفته قبل اسمی از این مسجد مسجد به گوشم نخورده بود اما بعد از مقداری پرس و جو فهمیدم که مسجد ضرار مکانی بوده که توسط منافقین مدینه برای اجرای نیات نفاق آمیز خود در قالب مسجد ایجاد کرده بودند. جالب اینجاست که آنها از پیامبر صلوات الله علیه برای اقامه نماز در آن دعوت کرده بودند و حتی پیامبر نیز وعده داده بود که پس از بازگشت از جنگ تبوک به آنجا خواهد رفت. اما با وحی پروردگار از این توطئه آگاه شد. ماجرایی که در آیات 107 تا 110 سوره توبه به آن اشاره شده است.
اینکه می گویم دچار سردرگمی می شوم برای این است که این آقایان با چه مبنایی اینگونه مخالفین خود را در یک قیاس بی ارتباط منافق خطاب میکنند؟ در حالی که پیامبر خدا به وسیله وحی از نیت شوم منافقین آگاه شد آقای رسایی و دوستانشان از کجا به این نکته پی برده اند. نکند که العیاذ بالله ایشان نیز به منبع وحی متصل است.
اما اصل ماجرا: چند روز است که گروهی انحصار طلب و خودکامه که بویی از انصاف و مردانگی هم نبرده اند با استفاده از لباس دین و روحانیت طبق عادت همیشگی اشان با پس و پیش کردن سخنان مرجع عالیقدر حضرت آیت الله صانعی مدعی توهین ایشان به آقای احمدی نژاد شده اند و خواستار آن شده اند که به قول خودشان یوسف صانعی باید جزای توهین خود را ببیند و حتی آقای روانبخش خواستار نواختن 80 ضربه شلاق به یوسف صانعی -به قول خودش- به عنوان حد قذف شده است. جالب اینجاست که این جماعت پا را از گلیم خود فراتر نهاده و حتی مرجعیت آیت الله صانعی را زیر سوال برده اند. این در حالی است که ایشان یکی از شاگردان بنام امام خمینی بوده اند و امام بارها به منزلت بالای علمی ایشان اذعان کرده وحتی ایشان را مانند فرزند دست پرورده خود دانسته اند. بگذریم از سابقه مبارزاتی و مناصب مهمی که ایشان در زمان امام خمینی بر عهده داشته اند. حال سوالم اینجاست که آقای رسایی و روانبخش و مرادشان آقای مصباح یزدی کجای تاریخ انقلاب ایستاده اند که اینگونه دیگران را به خروج از خط انقلاب متهم میکنند.
به نظر من عاملی که این گروه انحصار طلب را اینگونه عصبانی کرده ، به طوری که عنان از کف داده اند کینه ای است که از مراجع آزاد اندیشی هم چون آیت الله منتظری، آیت الله صانعی، آیت الله بیات و ... دارند. مراجعی که از مردمند، با مردمند، برای مردمدند و هیچگاه مردم مظلوم بی پناه را فدای خوشامد صاحبان زور و زر قدرت نکرده اند. گناه این بزرگوران این است که نمی خواهند در خون غلتیدن جوان بی گناهی را بییند و فریاد مادر داغداری بشنوند و ساکت باشند.
شنیدم که فرزانه ای حق پرست گریبان گرفتش یکی رند مست
از آن تیره دل مرد صافی درون قفاخورد و سر بر نکرد از سکون
یکی گفتش آخر نه مردی تو نیز تحمل دریغ است ازاین بی تمیزشنید این سخن مرد پاکیزه خوی بدو گفت ای نوع دیگر مگوی
درد مست نادان گریبان مرد که با شیر جنگی سگالد نبرد
ز هشیار عاقل نزیبد که دست زند در گریبان نادان مست
سعدی:: عدالت اسلامی

آن شب در کتابخانه علامه اقبال قم به انتظار سخنرانی شخصی بودم که زیاد نمی شناختمش. قراربود در حمایت از میرحسین سخن بگه. به دیوار تکیه زده بودم و با تعدادی کتاب که همراه داشتم ور می رفتم که ناگهان دو سه نفر آمدند و کنارم نشستند که اینها رو هم نمی شناختم. گفتم حتما آنها هم مثل من اومدن تا شنونده سخنان شخصی باشند که دکتر شیرکوند می نامیدنش. کم کم داشت حوصله ام سر می رفت. چون ۴۰ دقیقه از وقت مقرر گذشته بود ولی همچنان خبری از سخنران نبود. ناگهان یکی از دست اندرکاران برنامه اومد و شخصی که کنار من نشسته بود رو دعوت به سخنرانی کرد:
دکتر بفرمایید لطفا!
آن شب دکتر شیرکوند از هر دری سخن گفت. از وضعیت نابسامان اقتصادی کشور تا آبروریزی ناشی از بی جواب ماندن نامه های عرفانی!! رییس جمهور مردمی! به سران کشورهای مختلف. روایت می کرد که چه طور سرمایه این مردم به خاطر بی برنامگی های دولت خدمتگزار بر باد فنا رفته. از وام های ملیاردی می گفت که با وثیقه ناچیزی به جیب بعضی ها رفته و دیگر برنگشته، از انحلال فاجعه بار سازمان برنامه و بودجه گفت که چه ضربات مهلکی به کشور وارد آورده، از خودکامگی و خودسری های رییس جمهور مهرورز می گفت که به هیچ صراطی مستقیم نیست و ۱۷ شورای اقتصادی را منحل کرده و حکم فقط آنچه او اندیشد ، از ۳۰۰ میلیارد دلاری میگفت که معلوم نیست کجا رفته و...
آن شب هرگز به ذهنم خطور نکرد که شخصی که کنارم نشسته کودتاچی باشه چونکه قیافه اش به کودتاچی ها نمی خورد. نه نظامی بود نه قدرت خاصی داشت که دست به کودتا بزنه فقط استاد اقتصاد دانشگاه تهران بود. به خائنا و وطن فروش ها هم شباهتی نداشت. چون سابقه اش اجازه نمی داد تا باور کنم که شخصی که سالها معاون وزیر اقتصاد بوده ... اهل خیانت و وطن فروشی باشه. به فکرم هم خطور نمی کرد که چند روز دیگه به عنوان اغتشاشگر بازداشت بشه چون آنقدر آرام و متین بود که قانع بشم که آشوب طلب نیست.
امروز دکتر سعید شیرکوند با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. حالا متحیر مانده ام که به چه جرمی باید ببینم چنین فردی با اتهام اغتشاشگر و آشوب طلب باید با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد بشه و در مقابلش کسایی که شبانه، مغول وار خاک کوی دانشگاه رو به توبره کشیدن باید آزادانه هرکاری که اراده می کنند انجام بدن. اینجاست که باید دست مریزاد گفت به عدالت- با تلفظ آقای احمدی نژاد- اسلامی.


در این چند روزه واقعا دچار یاس و نا امیدی شده ام. چون می بینم تمام آمال و آرزوهایی که به عنوان یک شهروند و جوان ایرانی داشتم یکی یکی بر باد می روند. روزی نیست که خبر تلخ و تکان دهنده ای به گوش نرسد. از خبر تحویل قطره چکانی جسد جوانان وطن تا نامه تکان دهنده ی مهدی کروبی. حیران و مبهوت، به این فکر می کنم که چه فاجعه ی بزرگی است ، حتی اگر یکی از مواردی که آقای کروبی در نامه اش گفته واقعیت داشته باشد. با این جنایاتی که حضرات به عنوان حکومت علوی در حق مردم مظلوم انجام می دهند یزید و صدام و استالین و همه جنایتکاران تاریخ خیالشان راحت باشد که عده ای هستند تا مایه روسفیدی شان شوند.
خداوند شاعر آزاده و راد مرد، سیف فرغانی را قرین رحمت قرار دهد که بیش از هزار سال پیش حال ما را این چنین سوزناک سرود:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باغ خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیغی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت ورفت این عو عو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز نا کسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه این آب ناروان شما نیز بگذرد
پیل بقا که شاه فنا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خوهم که به نیکی دعای
سیف یک روز بر دهان شما
نیز بگذرد
:: بیدادگاه
دیروز تئاتر محاکمه عوامل انقالب مخملی و یا کودتای نرم رو در چندین قسمت از رسانه میلی ـ به قول مصطفی تاج زاده ـ دیدیم. واقعا خنده دار و در عین حال گریه آور بود. من که به شخصه خیلی شوکه شدم. نه از به اصطلاح اعترافات متهمین بلکه از دیدن چهره افرادی که هیچ شباهتی با ۲ ماه قبلشان نداشتن. مثل چهره مغموم ابطحی که اصلا از اون لبخند همیشگیش هیچ اثری نبود. چشمای گود رفته و بی حالش هم حکایتگر لطف و محبتی بود که در زندان بهش مبذول کردن.

اونطرف تر اما قیافه مات و حیران عبدالله رمضان زاده خیلی دلخراش بود. واقعا تکون خوردم وقتی دیدم کسی که تا ۴ سال پیش تو همین نظام سخنگوی دولت و استاندار بوده به خاطر توهم و خیال بافی عده ای قدرت طلب اینطور مات و مبهوت دست زیر چانه بذاره و این نمایش مسخره رو نظاره کنه. ما به کجا رسیدیم که اینطور داریم به دست خودمون نخبه ترین افراد جامعه رو از دست میدیم. به جرات میگم که اگه کل کابینه آقای احمدی نژاد رو هم با همه سوابقشون روی هم بذارن باز هم خیلی کم دارن تا به کسایی مثل بهزاد نبوی و تاج زاده و رمضان زاده برسن. خیلی دردناکه که کسی مثل نبوی رو که به اندازه سن آقای احمدی نژاد سابقه مبارزاتی داره، به جرم خیانت مجازات کنن. یا به اشخاصی مانند رمضان زاده و شیرکوند که از بهترین اساتید علوم سیاسی و اقتصاد این کشور هستن و چندین سال به عنوان معاون وزیرو استاندار و ... به این مملکت خدمت کردن وطن فروش بزنن. شخصی مثل محمدعلی ابطحی که در یک خانواده ی روحانی بزرگ شده ، خواهرزاده شهید هاشمی نژاد و ۳۰ سال به این کشور در سمتهای انجام وظیفه کرده، تهمت عامل بیگانه بودن زده بشه و بلایی به سرش بیارن که حرفهایی بزنه که آدم از فرط تصنعی بودن خنده اش بگیره.

اما وحشتناکترین تصویری که دیدم چهره شکسته و غمبار صفایی فراهانی بود که هیچ شباهتی با اون صفایی فراهانی که ۲ ما قبل از نزدیک دیدمش نداشت. واقعا در این مدت چه به سر این افراد آوردن. اینجور دادرسی در کجای تاریخ سابقه داشته؟ حتی در زمان طاغوت هم سابقه نداشته که شخصی رو محاکمه کنن بدون اینکه از اتهام خودش آگاه باشه. معمولا در خاطرات کسایی که در دادگاههای قبل از انقلاب محاکمه شدن خوندیم که ، هر چند به صورت صوری دارای وکیل بودن . اما نشنیده بودیم که دادگاهی بر گزار بشه و وکیل متهم رو از برگزاری دادگاه بی خبر بگذارن. واقعا مسول این بیداد کیه؟ آدم بر سر چه کسی داد بی عدالتی بکشه؟ رهبر؟ رییس جمهور ؟وزیر دادگستری؟ رییس قوه ی قضاییه؟ چه کسی؟
من به عنوان یک شهروند از رهبر هیچ انتظاری ندارم . چون اونقدر خودش رو ازمن دور کرده که بعید میدونم حتی صدایم بهش برسه. رییس جمهور هم که به کنار. وزیر دادگستری هم که به قول یکی از اساتیدش: از کسی که با فوق لیسانس حقوق وزیر دادگستری بشه هیچ انتظاری نیست. اما روی سخنم با آیت الله هاشمی شاهرودی است. فقط در چند جمله می گویم هر چند به گوشش نمی رسد:
آقای شاهرودی
شما چند وقت دیگر دوره تصدیتان بر قوه قضاییه به پایان می رسد. طبق آنچه شایع شده قرار است پس از این دوره به مشهد مراجعه کرده در آنجا به مرجعیت بپردازید. اما آیا واقعا با وجدانی آسوده بیه ریاست خود پایان می هید آیا احساس نمی کنید در مجموعه تحت مدیریت شما چه ظلم ها به افراد بی پناه شده؟ جوابگوی فریاد خانواده هایشان کیست؟ آیابه صرف درخواست جهت تعیین تکلیف بازداشت شدگان طی یک هفته، بار مسولیت از دوش شما برداشته خواهد شد؟ اگر جوابتان مثبت باشد باید بگویم که بعید می دانم هیچ فرد منصفی قانع شود. آیا شما خود را پیرو کسی میدانید که خود را برحذر میداند ازاینکه حتی به مورچه ای ستم کند؟ انصاف بدهید که به این شیوه ای که در دادگاههای شما اجرا می شود به هیچ وجه نمی توان عنوان دادرسی اسلامی اطلاق کرد.
آقای شاهرودی
ما بارها از زبان علما که شما نیز در جرگه آنان محسوب می شوید شنیده ایم قدرت و ثروت فانی است وآنجه باقی است عمل و نام نیک است. حال چه شده که شما اینگونه به خاطر حفظ سمت و منصب دنیا چشم و گوش بر همه چیز بسته اید؟ آیا شما این ظلم و ستم را نمی بینید؟ اگر واقعا نمی بیند که جای تاسف است که رییس یک مجموعه اینچنین بی خبر از دستگاهش باشد اما اگر با خبر هستید باید به خدا پناه برد. چگونه فردای قیامت پاسخگوی ظلمی که بر انسانی شده و آبرویی که از ریخته شده هستید؟ چه خوب بود شما هم مانند بزرگانی همچون آیت الله طاهری اصفهانی و آیت آلله منتظری وقتی می دیدید که در صورت باقی ماندن بر منصب شریک ظلم و ظالم هستید عذر خواسته، عطای مسولیت را به لقایش می دادید. باور کنید آقای شاهرودی در روز قیامت شما را آیت الله العظمی سید محمود هاشمی شاهروی رییس اسبق قوه ی قضاییه و ومرجع عالیقدر شیعیان خطاب نمی کنند . شما فقط خودتان هستید و خدای خود.
چند تا مطلب آوردم که با خوندن اونا بیشتر به مسخره بودن این به اصطلاح دادگاه و اعترافات ساختگیش پی می برید: قضاوت با خودتون . ببینید آیا میشه افراد در طول ۴۵ روز خود به خود در افکارشون اینقدر تجدید نظر کنن:
گونیای که به جای کلاه بر سرمان رفت
دستگیریهای دیشب، بیانیهها و راهکارها در راه است
:: قافله ابدی
مثل اینکه امثال هم از اون سالهایی که با خودشون خیلی از بزرگا رو می بره.

چند وقت پیش نوبت رضا سیدحسینی بود

بعد نوبت محمد حقوقی رسید
دو سه روز پیش هم قرعه به نام مهدی آذر یزدی نویسنده کودک و نوجوان افتاد که با قافله ابدیت بره.

حقیقتش اینه که کمتر از یکسال می شد که با این شخصیت دوست داشتنی و نجیب آشنا شده بودم. اما همین آشنایی کوتاه مدت هم باعث شد خیلی برای در گذشتش ناراحت بشم. درسته که مرگ حقه و همه رفتنی هستن اما بعضی افراد رفتنشون غربت عجیبی داره. آذر یزدی یکی از این بعضیا بود. غربتش اینجاست که همه آدما بعد از رفتنشون تنها میشن اما او قبل از رفتنش هم تنها بود. خودش هم همیشه به این تنهاییش اذعان می کرد. من تا حالا از نزدیک ندیده بودمش اما همیشه یه غم عجیب تو چشماش آشکار بود.
یادش گرامی
